وقتش رسیده تا به بیانم
سیدرضا نریمانیپسندیدن11
بازدید3.4K
وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید این حرفهای مانده به دل را زبان دهید وقتش رسیده روی پَرِ جبرئیلها شعری به قلبِ این قلم از آسمان دهید تا میوهی رسیدهی مضمون به ما رسید قدری درخت واژهی تان را تکان دهید ارزانیِ ستاره بود ماهِ آسمان ماهِ مدینه را به من امشب نشان دهید من از شما به غیر شما را نخواستم هرچه ثواب هست به این و به آن دهید امشب که ساقی آمده از مشک عشقِ او یک کاسه آب دست منِ نیمه جان دهید در برکهی نگاهِ علی خوش دمیده است ماهی که ماه هم مثلش را ندیده است حالا که ماه آمده پیداترین شده است یوسفترین رسیده و زیباترین شده است منصوب گشته است به بابالحوائجی پیغمبری ندیده مسیحاترین شدست ابروی او نیامده محرابِ عاشقی گیسوی او نیامده یلداترین شدست بین قبیلهای که همه سرو قامتاند قامت کشیده خوش قد و بالا ترین شده است لیلا میان شهر مجانین نه ... ، این پسر در شهر لیلی آمده لیلاترین شده است ساقی زیاد بوده در این خاندان ولی سردار کربلاست که سقاترین شده است عباس روح جاریِ از نیل تا فرات عباس راهِ رفتن در کشتی نجات شعبان برای ماست گوارا تر از رجب شیرین تر از شهد لب یارم از رُطَب امشب شب تولد روحِ دلاوریست امشب شب وفاست شبِ غیرت و ادب باید به پیش ابروی او سجده آوریم چون واجب است محضرِ او امرِ مستحب امشب شب چهارم ماه است آمده ماه شب چهاره از قلبِ نیم شب نامش پُر از کنایه، پُر از استعاره است شب ماه و روز مِهرو سحرها ستاره است عرض ارادتم به ابالفضل بارها برده مرا به جرگهی بی اختیار ها چون موج سَر به سینهی هر صخره میزنم آثار عاشقیست از این گونه کارها محدود ما یکی دو قبیله نمیشود عشقش دوانده ریشه به ایل و تبارها مانند او نیامده دیگر به روزگار مانند من گدای نگاهش هزارها دل دادهاند در ره او صاحبِ دلان سر دادهاند در قدم او سوارها از اون ندیدهایم بخدا دادرستری آقاتری، کریم تری، همنفس تری ما جز خدا به غیر توکل نمیکنیم ما جز به اهلبیت توسل نمیکنیم باید در این زمانه ولایتمدار بود وَر نه به هیچ جای جهان گُل نمیکنیم ما ذاکریم؟ نه، همه سربازِ رهبریم وقتی که امر کرد، تعلل نمیکنیم گوید اگر روید در آتش به سَر رویم سَر هم اگر که خواست تعلل نمیکنیم هر کس که در مقابل آقا بایستد در هر مقام و پُست تحمل نمیکنیم عباس ماند چونکه مطیع امام بود در او چرا به حرف امامش حرام بود