وعدهی دیدار
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن29
بازدید2K
روزگار هم با رقیه سر آزار داره دخترت امشب با تو وعدهی دیدار داره هقهق صدامو میشنوی غم یار داره روسریمو دوست دارم، بوی علمدار داره دستای بسته مهم نیست سرم شکسته مهم نیست سنگ بباره مهم نیست لباس پاره مهم نیست مهم تویی که عمامه سرت نیست مهم تویی اومدی پیکرت نیست مهم تو بودی که سرت بههم ریخت مهم تو بودی که برات دلم ریخت تو امام منی، من فدای تو بابا (سر بیبدنی، من فدای تو بابا) ٢ دستمو برداشتم از زخم لبت، باز میشه تو اگه لب تَر کنی موقع پرواز میشه من بمونم برا عمه دردِسر ساز میشه من فقط تُو بغل تو خندههام ناز میشه چند دفعه مُردم مهم نیست غذا نخوردم مهم نیست بال و پرم سوخت مهم نیست راستی سرم سوخت مهم نیست(۲) مهم تویی که موی سرت سوخت کجا بودی رگای حنجرت سوخت مهم تو بودی که برات بمیرم گفته بودم سرت رو پس میگیرم تو امام منی، من فدای تو بابا (سر بیبدنی، من فدای تو بابا) ٢ سیلی و آزار مهم نیست کوچه و بازار مهم نیست کنایه و نیش مهم نیست میریختن آتیش مهم نیست(۲) مهم تویی که حُرمتت شکسته سرت توی دست یه عده مسته مهم تو بودی که برام عذاب بود دیدم سرت تُو مجلس شراب بود(۲) تو امام منی، من فدای تو بابا (سر بیبدنی، من فدای تو بابا) ٢