وصف تو محفل به محفل گفتگوی اهل قم
حاج محمدرضا بذریپسندیدن10
بازدید300+
وصف تو محفل به محفل، گفتگوی اهل قم روز و شب چشم عنایاتت به سوی اهل قم آفتاب و ماه، تا در چرخ گیتیپرور است سایهی گلدستههایت بر سرِ این کشور است دخت موسایی و صد موسی مقیمِ طور توست وسعت ملک خدا، غرق شعاع نور توست عصمت و تقوا و پاکی و شرف، منشور توست قم اگر گردیده مشهور جهان، مشهور توست نه فقط «موسیبنجعفر» را سرورِ سینهای چهارده معصوم را سر تا قدم آیینهای نخل موسای ولایت، بر ندارد مثل تو بعد زینب فاطمه، کوثر ندارد مثل تو هفتمین بحر شرف، گوهر ندارد مثل تو حجت هشتم رضا، خواهر ندارد مثل تو چهارده خورشیدِ خورشید آفرین را کوکبی بر سر دست پدر هم فاطمه، هم زینبی ای به جان و پیکر پاکت، سلام فاطمه بضعهی پیغمبر اکرم، تمام فاطمه از دهانت ریخته دُرِّ کلامِ فاطمه بر تو چون زهرا برازندهست، نامِ فاطمه گفتگویت یاد از «امّ ابیها» میکند تا رضا روی تو بیند، یاد زهرا میکند **** خاک قم بالد که دارد نقشِ جای پای تو وحیِ مُنزَل جوشد از گفتارِ روح افزای تو میبرد دل از امامان هُدا، سیمای تو تا صف محشر سلامالله بر آبای تو گر جهان بار دگر «موسیبنجعفر» آورد میتوان چون حضرت معصومه، دختر آورد **** روی تو روی بهشت و خوی تو خوی بهشت نی عجب کز سینهات بوی پدر، بوی بهشت قم شده با مقدم نورانیات، کوی بهشت محو شد از ذهن اهل قم، هیاهوی بهشت تا به سوی قم تو را طی سفر، آغاز شد یک در جنّت به خلق از جانب قم، باز شد شعلهی داغ پدر بر سینه میزد آذرت بود از هجر رضا سوز دل و چشم ترت حیف در سنّ جوانی مثل زهرا مادرت بعد هفده روز پر زد مرغ روح از پیکرت کس نداند آتش داغت به اهل قم چه کرد با دل زار رضا آن حجت هشتم، چه کرد ****** (دو خواهر در جهان مظلومه باشد یکی زینب یکی معصومه باشد) (چادرم روی سرم بود به پایی نگرفت معجرم روی سرم بود به جایی نگرفت چقدر مردم این شهر ولایی خوبند که سرم را نشکستند خدایی خوبند) من کجا شام کجا کوچه و بازار کجا ****** بر سوخته باغ ما دگر سر نزنید این خانهی آتش زده را در نزنید از ما که گذشت مادری را دیگر در خانه به پیش چشم دختر نزنید تا که یک بار نیفتد پدری روی زمین مادری پیش نگاه همه صدبار افتاد ****** دیدم یکی میگفت دستش را شکستند ****** یه روز بهم تو این شهر خیبرشکن میگفتند لقب پهلوونو فقط به من میگفتند حالا که مرد صبرم مغیره پهلوون شد قنفذ رجز میخونه هرچی که خواستم اون شد ******* قناری نزن پر پر جلو چشای حیدر ******* با بودن من سیلی و کوچه یک اتفاق غیر ممکن بوده اسماء چرا تابوت میسازی این چوب گهوارهی محسن بود ******** آن دورهی عشق و وفا یادش بخیر آن روزگار با صفا یادش بخیر شب عروسی یادته بابات میگفت پیر شی بهپای مرتضی یادش بخیر ******* ابر سیاه رو پس بزن خانومم نفس من نفس بزن خانومم