وبی مقدمه با رخصت از جناب قمر
حسین طاهریپسندیدن50
بازدید6.9K
و بی مقدمه با رخصت از جناب قمر نوشتم اول خط سیدی علی اکبر خدا به حضرت ارباب هدیه داد پسر خوشا به حال پسر یا خوشا به حال پدر خوشا به حال هر آن کس که نام خادم داشت علی رسید ، جهان شاهزاده لازم داشت و جلوه کرد در عالم علی دوباره علی که برد نام علی را به هر مناره علی علی ست وارث والایی و وقار علی به دست اوست برازنده ذوالفقار علی حسین بر لبش الله اکبر آورده خدا برای جهان باز حیدر آورده به سینه مُهر انا فاطمی نسب دارد زمان زمان تبراست ، پس غضب دارد به انتقام ، سر از دشمنان طلب دارد همیشه نعرهی یا فارس العرب دارد علی کنار ابالفضل مثل جان و تن اند بگو که جمع ابالقاسم و ابالحسن اند اگرچه عالم و آدم به شوکتش رو زد اگرچه هیبت عباس هم دم از او زد قدش به قامت افلاک اگرچه پهلو زد ولی مقابل زینب همیشه زانو زد حسین گفت که بی او دلم شفیق نداشت اگر نبود ، علمدار من رفیق نداشت میان کرببلا خواست تا نشان بدهد علی شده ، که برای حسین جان بدهد چرا بهانه به دست حرامیان بدهد نخواست تا به امان نامهها امان بدهد نظام لشکر خودکامه را به هم میزد همین که دور و بر خیمهها قدم میزد به پیروی زِ علی چشم ما به دنیا نیست کسی که دل به جهان بسته از ما نیست امیدِ مردم ایران به غیرِ مولا نیست آهای دشمنِ مولا سپاه تنها نیست هراس از تو نداریم تا علی داریم زمانه بر سرِ جنگ است ما علی داریم