وا شد گره از ما به نگاهی به اباالفضل
حسن عطاییپسندیدن22
بازدید800+
وا شد گِرِه از ما به نگاهی به اَباالفضل هربار که گفتیم: اِلٰهی به اَباالفضل ما کوه گرفتیم به کاهی به اَبالفضل آقای همه ارمنیا جان سنه قوربان ای مقصد حاجات گران جان سنه قربان ما را بنویسید بدهکارتر از این دیوانه و ویرانه و سَربارتر از این ما را بنویسید گرفتارتر از این میگفت فقط مادرم جان ده اباالفضل میگفت به من آذری ایمان ده اباالفضل ای جانم ای جانم ای جانم اباالفضل این کیست؟! علی اِبنِ علی معنیِ نامش این کیست؟! که خواندند همه: ختمِ کلامش این کیست؟! که جبریل گرفتهست لگامش اِی جانِ به همه خوش قد و بالاییات آقا بر روی سرم سایهی آقاییات آقا خورشیدترین ماهِ شبِ کاملِ زینب اِی سایهی تو روی سرِ مَحمِل زینب بازی مکن امیدِ همه با دلِ زینب امیدِ لبِ کودکِ تبدار نیامد اِی اهلِ حَرَم میر و عَلَمدار نیامد ای جانم ای جانم ای جانم اباالفضل پیشِ تو کشیدم بدنِ مُحتَضرِ خویش دستی به کمر دارم و دستی به سرِ خویش بگذار که فریاد زنم از جگرِ خویش شرمنده شدی آب اگر نیست نباشد وای از حَرَمم! نامِ تو کافیست نباشد برخیز که سوزِ عطش و ضجّهی آب است برخیز که بی تو حَرَمم خانهخراب است برخیز که بدتر ز همه، حالِ رباب است دیدم سرِ این راه بههم ریختنت را با ضربهی سنگینِ عَلَم ریختنت را ای جانم ای جانم ای جانم اباالفضل آنقدر زمین ریختهای کم شدی عبّاس! شرمنده شدی آب شدی غم شدی عبّاس اِی دوخته بر خاک! چه محکم شدی عبّاس اِی وای به تیری خمِ اَبروی تو پیچید از هر دو طرف نیزه به پهلوی تو پیچید این تیر چه بد خورد که مژگان تو را بُرد ای تیر چهها کرد که دستان تو را بُرد این نیزه کجا خورد که دندان تو را بُرد بعد از تو کسی پشت حرم نیست عزیزم هی داد کِشم دست خودم نیست عزیزم ای جانم ای جانم ای جانم اباالفضل