وا اُخَیّا، وَ ابنَ اُخَیّا
پیام کیانیپسندیدن26
بازدید700+
(وا اُخَیّا، وَ ابنَ اُخَیّا اومدم از وسط نامحرما، آه) ۲ دیدم اعضای تنت رو توی این راه وا اُخَیّا، وَ ابنَ اُخَیّا حرمله داره میخنده غیرتُالله پیر شده بابات توی این مدت کوتاه(۲) (من قسم میدم تو رو داره بابات میمیره، پا شو بازم راه برو) ۲ شدی بیبال و پَر پُره از تو کردن این دور و بَرو یک نفر بودی، این همه شدی پهلوت که نیزه خورد، فاطمه شدی یکنفر که نه صدنفر زدن فهمیدن علیه اسمت، بیشتر زدن(۲) وا اُخَیّا، وَ ابنَ اُخَیّا ... میریزی از دست بابا یه عبا برات کمه، ای اِرباً اِربا رد شدن از روی پیکر تو اسبا(۲) خندههاشون کم نمیشه یه جوری زدن تنت جمع نمیشه بیتو دیگه این حرم، حرم نمیشه همه با هم زدنش خیلی سخته خیمه بردن تنش انقدر بگم برات بعد تو اسیر میشن مخدرات(۲) (کمر بابات، آخرش شکست جلوی همه رُو خاکا نشست) ۲ میگه بودمو، پَر زدی علی وَلَدی علی، وَلَدی علی وا اُخَیّا، وَ ابنَ اُخَیّا ... * * * * بهتر بگم(۲) به تو نمیشه دیگه علیاکبر بگم(۲) **به غم کردن اسیرم رحم نکردن به صغیرم و کبیرم ** چندتا علی میبینم هر طرف همهی صحرا علی غمی روی غما شده تابوت پسرم عبا شده میبینه پدرت چی اومده سرت چند نفری زدن نیزه تُو کمرت (جون من علی پا شو جوون من علی) ۲ اللهمَّ عجل لولیک الفرج