وای، مادرم
سیدمهدی میردامادپسندیدن4
بازدید2.7K
وای، مادرم غم از آسمون می باره بلا بی امون می باره از در خونه تا مسجد رو خاك كوچه خون می باره در خونه ی ما چه غوغاست خدایا مثل این كه دعواست چرا همه دارن میخندن چرا طناب به دست باباست مادر خوبم روی خاكا چرا زیر دست و پاهاست (وای، مادرم) 3 با نامردا در افتاده دیگه از كمر افتاده گل تو كوچس اما غنچش تو آتیشای در افتاده جلوی چشم حیدر افتاد میدیدمش كه با در افتاد حرومیا كه حمله كردن در خونه رو مادر افتاد فضه می دونه چقدآتیش به پر معجر افتاد (وای، مادرم) 3 تو مسجد قیامت كرده خداییش كه خیلی مرده تنها رفته بود و حالا داره با بابا بر میگرده وقتی رفت صداش میلرزید تموم دست و پاش میلرزید یه حال و روزی داشت به ولله كه تن بچه هاش میلرزید طوری غضب كرد توی مسجد كه ستوناش میلرزید (وای، مادرم) 3