وای اومدی پدر کنار دخترت
حسین سیب سرخیپسندیدن13
بازدید6.1K
وای اومدی پدر کنار دخترت منو کشته خون جاری از سرت رو لب تو مونده جای خِیزران چرا موی تو گرفته بوی نان گریه میکنم زِ غم شد خرابه منزلم داغ دوری ای پدر زد شراره بر دلم وای میخوام از غمم بگم برات پدر چی گذشته دخترت تو این سفر تو سه سالگی ببین کمونیام از یه نگاه بکن به موی خونیام پاره پاره معجر و گیسوان من سفید در کنار رأس تو عمر من به سر رسید وای زِ غم تو اشک من روانه بود سهم دختر تو تازیانه بود جای دست دشمنت رو صورتم بهخدا نداد یه لحظه مهلتم آمدی تو از سفر، شام غم شده سحر بشنو سوز و نالهام همرهت مرا ببَر عمّه دیگه من شدم شبیه فاطمه آخه قد و قامت منم خمه آخه سوخته چادر سیاه من دیگه سو نداره این نگاه من من نمیدونم چرا شامیا با من بَدن التماس میکردم و تازیانه میزدن