وایی از اشک سوز اه
وحید شکریپسندیدن24
بازدید2.1K
وای از اشک و سوز آه خاک سرخ قتلگاه بعد تو چکار کنم با طفلای بیپناه زیر تیر و نیزهها میزدی نفس، نفس یک مشت بیحیا تو رو میزدند با هر چه هست چادرمو گره زدم به قتلگاه اومدم خنجرشو وقتی کشید به شمر حتی رو زدم میبرید از قفا واويلا کشتهی کربلا واويلا سرقت بسیوف واویلا سرقت بالعذاب او واويلا وای حسین، به کربلا (۳) وای از لحظهی که رفت خنجر رو حنجره ای کاش من نمیدیدم روی نیزه سرت دیدم تا دم غروب میزد تو دست و پا وای از شمر بیحیا وای از نعل مرکبها جلوی چشای مادرت توی قتلگاه میزدنت یکی کمربند به تو بود یکی میبرد پیراهنت خوردی سنگ جفا وا ویلا میزدی دست و پا وا ويلا سرقت بسیوف واويلا سرقت بالعذاب واویلا وای حسین به کربلا(۳)