نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

واویلا کربلا، واویلا کربلا ... افتاده آتیش به خیمههای زنها دختری سهساله وحشتزده تنها زده پابرهنه پا رُو خار صحرا گُر گرفته دامنش از آتیش غارت اَعدا افتادن با مُشت به جونش لکنت افتاده زبونش لگدی زد بهش زجر که شکسته استخونش خیمهها سوخت، معجرها سوخت دست و پای دخترات تُو شعلهها سوخت پوست بچهدخترا با چادرها سوخت سر دختری با ضربهی عصا سوخت میزدن با لگد و مُشت لگد زجر لعین رقیه رو کُشت میکشید موی سر رقیه از پشت وحشیان مردهای شامی، بِین یهعده حرامی نداره رقیه دیگه احترامی دیگه انگار نه انگار، بوده دختر امامی آسمان تیره و تاره، رمقی پاهاش نداره از لگدهای سنان یهگوشه خون بالا میاره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد