هيچ داني که من زار گرفتار توام؟
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید1K
هيچ داني که منِ زار، گرفتار توام؟ از دل و جان سبب گرمی بازار توام «شِنیدَستَم سلیمانی ز یک مور، قبولِ تُحفه کرد ای مرتضیپور، من آن مورِ ضعیف و ناتوانم» «حسینا، ای که بر من نورِ عِینی دو اِبنُالزِینبی را کُن حسینی» هر جفا از تو به من رفت، به منت بخرم به خدا يار توام، يار وفادار توام تار گيسوي تو آخر، به کمندم افکند من اسير خَمِ گيسوي تو و تار توام