هوسم بود که آید به سرم ام بنین
حنیف طاهریپسندیدن3
بازدید1.5K
هوسم بود که آید به سرم ام بنین مادرت فاطمه آمد عوض مادر من پدرت از نجف آمد، تو هم از خيمه بيا قدمی رنجه نما پای بنه بر سر من شنیدن دست هایت را بریدند شنیدن چشم نازت را دریدند چو طفلان این سخن ها را شنیدند همه از هم خجالت می کشیدند گرچه دوریم به یاد تو سخن می گوییم بُعد منزل نبوَد در سفر روحانی ***