هنوز تو گوش تاریخ میپیچه صدای زنگ سیلی
حنیف طاهریپسندیدن34
بازدید5.2K
هنوز تو گوش تاریخ میپیچه، صدای زنگ سیلی از همه بیشتر شعیه میدونه، کبود رنگ سیلی ما از کوچهها خاطرهی بد داریم از اون ماجرا یه عمر که میباریم از سیلی بیزاریم به حق چیزهای ندیده صورت زهرا و کشیده زیاد حرفهای نگفته گوشواره که زمین بیفته تمام روضه یعنی خاکی که روی چادرش نشسته امام حسن تو کوچه چی دید که غرورشو شکسته گلبرگهای یاس روی گل دیوار از کوچه نپرس، چی بگم از گوشوار داره خون میباره امام حسن دیگه بریده تا در خونه چی کشیده قصهی اون سیلی چی بوده هرجا رو میبینه کبوده به حق چیزهای ندیده صورت زهرا و کشیده زیاد حرفهای نگفته گوشوار که زمین بیافته کاشکی میشد مثل زخم پهلوش دیده نشه کبودیش کبود برعکس خیلی زخمها خوب نمیشه به زودی حالا این سه ماه مصیبت خانومه هر کاری کنه کبودی ها معلومه علی چقدر مظلومه دیگه پره کاسه صبرش گرفته ماهه پشت ابرش میلرزه زانوهاش میشینه هر دفع زهراشو میبینه به حق چیزهای ندیده صورت زهرا و کشیده زیاد حرفهای نگفته گوشوار که زمین بیافته