هنوز از علقمه صدای اه میاد
مجتبی رمضانیپسندیدن13
بازدید5.8K
هنوز از علقمه، صدای آه میاد صدا شکستنِ، غرور ماه میاد تیری که بی خبر، به مشک تو نشست پیش چشه رباب، غرورتو شکست شنیدهام خجالت کشیدی، خجالت کشیدم میدونی که چند سال گذشته، که روتو ندیدم میبینی به رویام رسیدم، که مادر شهیدم شبم یه عمره که سحر نداره کبوترِ مدینه پر نداره دیگه منو امالبنین نخونین امالبنین دیگه پسر نداره... تو بی سپر ولی، وقتی به تو رسید بشکنه دستی که، دست تو را برید مشک تو رو زدن، بمیره مادرت شنیدم از بشیر، چه اومده سرت شنیدهام که آب رو زمین ریخت، خجالت کشیدی شنیدهام چشاتو گرفتن، جایی رو ندیدی عزیزم حالا پیش زهرا، دیگه رو سفیدی کشته شدی ولی خبر نداشتم حتی به عباسم نظر نداشتم تموم زندگیم میگم حسین جان انگار که هیج موقع پسر نداشتم امالبنین دیگه پسر نداره... (بیا ببین رباب، چجوری پیر شده باور نمیکنم، زینب اسیر شده)۲ من شب و روز میگم، همیشه با خودم باور نمیکنم، که بی حسین شده شنیدهام حسین توی گودال، چقدر دست و پا زد شنیدهام که آبش ندادن، یه مشت گبر نامرد یه لشکر برا غارت اومد، توی خیمه اومد خودم دیدم اشک چشه ربابو رو گردنا جای قل و طنابو ایشالا که دروغه شهر شامو تشت طلا و مجلس شرابو امالبنین دیگه پسر نداره...