هم پریشان حسینم هم پریشان حسن
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن28
بازدید6.5K
هم پریشان حسینم هم پریشان حسن ای به قربان حسین و ای به قربان حسن روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد این یکی آنِ حسین و این یکی آنِ حسن هر شبی که فاطمه بر روضههامان میرسد هست گریان حسین و هست گریان حسن نه که دنیا، دینمان را هم کریمان میدهند من که ایمان دارم از اول به قرآن حسن زیر ایوان نجف دیدم که روزی میرسد یا حسن جان مینویسم زیر ایوان حسن هر کجا رفتم دیدم کار دست مجتباست بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن نه که تنها این دو شب کل محرم میشوم شب شب، تکیه به تکیه باز مهمان حسن