هم پریشان حسینم ؛ هم پریشان حسن
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن23
بازدید3.2K
هم پریشان حسینم ؛ هم پریشان حسن ... ای به قربان حسین و ای به قربان حسن ... روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد ... این یکی آن حسین و آن یکی آن حسن ... جانم حسن ... هر شبی که فاطمه بر روضه هامان می رسد ... هست گریان حسین و هست گریان حسن ... نه که دنیا ؛ دینمان را هم کریمان می دهند ... من که ایمان دارم از اول به قرآن حسن ... زیر ایوان نجف دیدم که روزی می رسد ... یا حسن جان می نویسم زیر ایوان نجف ... یا حسن جان می نویسم زیر ایوان حسن .. هر کجا رفتم دیدم ؛ کار دست مجتبی است ... بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن ... نه که تنها این دو شب ؛ کل محرم می شویم ... شب به شب ؛ تکیه به تکیه ؛ باز مهمان حسن ... حسن جانم ... قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت : می رود جان حسین و می رود جان حسن ... شد حسن ؛ یک ضربه زد ازرق همان جا شد دوتا ... نعره زد عباس ای جانم به قربان حسن ... روضه های ما همه لطف امام مجتبی است ... شکر ؛ هر شب می روم در زیر باران حسن ... پیش زهرا آبرو داری کنیم و آوریم ... هی گلاب و دست گل یاد یتیمان حسن ...