هم نفس غربتِ، ماه و ستاره ام
سیدمهدی میردامادپسندیدن9
بازدید2.2K
هم نفس غربتِ، ماه و ستاره ام كبوتر زخمیِ، دارالاماره ام جان زینب میا به كوفه، می بینم سنگ كوچه هارو چشم به راه سرت می بینم، بیقراری نیزه ها رو حسین، سلام من به چشم تر تو اگر، سرم شكست فدای سر تو صرف نظر كن حسین، بیا و كوفه میا منتظر زینبت، سنگای كوچه ها توی شهری كه پر فریبه، بودن من یه جور عذابه بین بازار تیر و نیزه، حرف شیرخواره ی ربابه نیا، می لرزونن دل خواهر تو اگر، سرم شكست فدای سرتو شكسته تر از دلم، فریاد آخرم فدای اشكای تو، طفلان بی سرم چشم به راه شما می مونه، سر دروازه ها سر من زائر زخمای تو می شم، روی سرنیزه های دشمن حسین، سلام من به آب آور تو اگر، سرم شكست فدای سر تو حسین میا به كوفه