هم سن و سالهات روضه گرفتن
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن24
بازدید800+
ای وای من ای وای من ای وای من بابای من... هم سن و سالات، روضه گرفتن خوش اومدی سراغ دوستات و گرفتی من زندگیتو نقاشی کردم اون لحظه که انگشت باباتو کرفتی۲ دوست دارم گنبدتو، تا عرش اعلا بکشم جای گلدسته برات، دستای سقا بکشم دوست دارم اگه بگی، تشنمه دریا بکشم صورت ماه تو با، چادر زهرا بکشم ای وای من ای وای من ای وای من بابای من... عمرت به دنیا، میگن نبوده ایندفعه پنهونی بخند دنیا حسوده پرچم سرخ عموتو دیدم گفتم رقیه رنگ پرچمش کبوده۲ من به احترام تو، گوشوارمو وا میکنم یا اصلا فردا میرم، موهامو کوتاه میکنم من چقدر تو روضهها، با زجر در وا میکنم به جون بابام میرم، باباتو پیدا میکنم ای وای من ای وای من ای وای من بابای من... شوق اربعینم، امضا رقیه تو موکبا دنیایی دارم با رقیه بیشتر شه زورم، چایی میریزم هرجا که دستم سوخت میگم یا رقیه به بابام میگم سؤال، کبود شه گونهام چی میشه تو خیابونا اگه، یه شب بمونم چی میشه دست به پهلو بگیرم، میخوام بدونم چی میشه تو ببینی منو با، قد کمونم چی میشه ای وای من ای وای من ای وای من بابای من... جای تو تو بغل من بود نه زیر دست و پای دشمن سنگ و خیزرون و نیزهها همه بوسیدنت به جز من دست تقدیر و ببین بابا چجوری منو به تو دوخته همه چیم رفته به تو حتی موهامم مثل موهات سوخته حتی ابروهام، ترک لبهام، همهی زخمام همه چی کبود شد تک تک روزام، بی تو من تنهام، همه رویاهام تو که رفتی دود شد اصلا دیدی دخترت، مثل مادرت قدش خم شده موهامو شونه نزن، میترسم بفهمی که کم شده نازمو نمیکشن اما معجر دخترتو میکشن منو با خودت ببر لطفا اینو دارن منو میکُشن بگو این طناب پاهاشو از روی گلوم برداره روزگارمو سیاه کردن واسهی یه جفت گوشواره ساکت و سردم من پر دردم دیگه دق کردم باورت نمیشه حالمو پرسید گریههامو دید هی بهم خندید این فقط یکیشه بغل وا کن واسه من بابایی بغل من خسته شدم منو نازم کن یه کم از بس که منو زدن خسته شدم