همین که چشمه کوثر شروع کرد به جریان
حاج منصور ارضیپسندیدن0
بازدید8
همین که چشمه کوثر شروع کرد به جریان دمید روح خودش را خدا به قالب انسان وجود فاطمه نور است، آفتابِ حیات است به یُمنِ جلوه زهرا شدهست عرش چراغان نظامِ عالمِ امکان به ذکر فاطمه بند است گرفته رشته خلقت به نام او سر و سامان بهشت، گوشه دِنجِ حیاتِ خانه زهراست قسم به شاخه یاس نشسته در گلدان به دستبوسیِ زهرا رسیده ختم نبوت مقام فاطمه هرگز نبوده قابلِ کتمان قنوتِ قدسیِ زهرا بنای بندگی ماست چشیده از کف دستانِ فاطمه نَمِ ایمان کلامِ فاطمه حدِّ تکامل کلمات است برای واژه هر آیه، اوست خطکش و میزان بنا به نقل روایت، حجتِ حُجَج است او بگو به حضرت زهرا بزرگِ جمع بزرگان طواف کعبه کجا و طواف چادر زهرا کدام یک شبه گردانِ همه؟ یهود، مسلمان چقدر دور و بر سفرهاش فقیر زیاد است به لطف فاطمه سائل نخورده است غم نان حضور فاطمه دلگرمی است در صف محشر مَرا ز هول و ولا حسابِ حشر، نترسان تمام ذوق من این است مادرم شده زهرا اجازه داده بگویم به مرتضاش، پدرجان تمام ذوق من این است مادرم شده زهرا اجازه داده بگویم به مرتضاش، پدرجان اگرچه مملو دردم، دلم خوش است که هر دم گرفتنِ دم «یا فاطمه»ست نسخه درمان چگونه در غم بیمادری خویش نبارم؟ آهای روضه دیوار و در! بیا و به گریان میان شعله ز نسل خلیل، بانویی افتاد چگونه هیزم و آتش نمیشود گلستان؟ شکست شیشه عمر علی، چه ضربه سختی چه کرد تیزیِ مسمار؟ نیست قابل عنوان فاطمه در آتش ظلمی نمایان سوخته مرتضی از دیدن این داغ، سوزان سوخته آمدن آتش زدن اهل جهنم بر بهشت قدسیان را باخبر سازید، رضوان سوخته کوچههای شهر از عطر گلاب آکنده است اشک میریزند گلها چون گلستان سوخته ناله جانسوز زهرا، شهر را آتش زده آن چنان سوزنده حتی بیتالاحزان سوخته این طرف دست امیرالمؤمنین را بستهاند آن طرف در شعلههای فتنه، ایمان سوخته لااقل از منظر انسانیت کاری کنید پیش چشمان شما مردم، یک انسان سوخته ظلم در حق پیمبر بیش از این ممکن نبود آخه پاره جان نبی تا حد امکان سوخته فاطمه در کربلا هم سوخت آنجایی که دید در میان خیمهها طفلی هراسان سوخته گرگها سالار زینب را به نحوی کُشتند قلب حیوانات وحشیِ بیابان سوخته