همین كه دو تایی به میدان رسیدند
سایر ذاکرینپسندیدن1
بازدید5.6K
همین كه دو تایی به میدان رسیدند روی دست خورشید، شش ماهه دیدند به والله كارش علی اكبری بود اگر چه علی اصغرش آفریدند سرش را روی شانه بالا گرفته ست كسی را به این سر بلندی ندیدند از این سمت، علی كه جلوتر می آمد از آن سمت، لشگر عقب می كشیدند پدر گردنش كج، پسر گردنش كج چقدر این دو از هم خجالت كشیدند لب كوچكش خشك و حلقوم او خشك چه راحت گلوی علی را بریدند عبا گرچه نگذاشت زن ها ببینند صدای كف و سوت را كه شنیدند