همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می خوانم
مجتبی رمضانیپسندیدن45
بازدید8.6K
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر میخوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمیدانم نمیدانم چرا اینقدر با من مهربانی تو نمیدانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم رو به روی تو بلاتکلیف میماند که از لبخند لبریزم که از گریه فراوانم به دریا میزنم دریا ضریح توست غرقم کن در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم اگر سلطان تویی دیگر عبایی نیست میگویم که من یک شاعر درباریام مداح سلطانم من بی مایه هر چه را دارم همه از حضرت رضا دارم تا قدم میزنم به صحن رضا آسمان به زیر پا دارم در قنوت نماز صحن شما یک قدم مانده تا خدا دارم چقدر راحتم کنار شما خاطرم جمع من رضا دارم مهرتان ارث خانوادگیام هر چه دارم من از شما دارم خادمت بودند اجدادم من هم این افتخار را دارم روی ما را زمین نزن آقا به دلم عشق کربلا دارم پنجره فولاد رضا برات کربلا میده هر کی میره به کربلا از حرم رضا میره آمدهام حرم دلم وا شد چشمهایم دوباره دریا شد کور کی حرم در کنار شما یا رضا گفت از زمین پا شد آمدم مهربان ترین آقا باز هم خوردهام زمین آقا بین حجره هست و کسی نیست به دادش برسد کاش تا جان نسپرده است جوادش برسد پسرش آمده زیبا پسر مه رویش میگذارد سر خود را به سر زانویش سخت باشد پدری پیش پسر جان بدهد سخت تر اینکه پسر پیش پدر جان دهد جوون مرده غمش بسیارباشد تحمل کردنش دشوار باشد همان بابا که بین داغ فرزند قیامت موسم دیدار باشد