همون روزِ دهم بود توی قبرش
حسین ایزدخواهپسندیدن23
بازدید1.8K
همون روزِ دهم بود توی قبرش دلم رو لای دستاش خاک کردم و بعدش با همین چادر که سوخته خونِ دست حسین رو پاک کردم وای حسین، وای حسین... همون روزِ دهم بود، یادمه خوب همین که خیمههامونو سوزوندن سر قبرش براش مجلس گرفتن با نیزه فاتحه واسش میخوندن وای حسین، وای حسین... شبام کابوس تیر و حلق بچهست نه جون مونده برام نه خواب راحت از اون ساعت که تیر وا کرد گلوشو گلوم تیر میکِشه ساعت به ساعت وای حسین، وای حسین... تمیزش میکنم دستم بیادش سرش خاکی و خونی و کبوده ببینن مادرای شام چی میگن؟ نمیگن مادرش مادر نبوده وای حسین، وای حسین... بهم پیریِ زودرس داده داغش همین جور سن روی سنّم گذاشته میپرسیدن زنای کوفه از هم کدوم پیرزنه شیرخواره داشته؟ علی لایلای... **** دیگه دنیا، بدونِ تو به من نمیسازه میبینمت، چشات هنوز بازه برا تو میخونم لالایی به اصرار عمّه منم یه ذرّه آب خوردم ببین که واسهی تو آوردم ولی هنوز رو نیزههایی من این پایین، تو اون بالا، علی لالا علی لالا... قول میدم اگه ورق برگرده و علیم نَمیره جوری لالایی بخونم حرملهام گریهش بگیره