همه محوند محو عزت ما
حسن حسینخانیپسندیدن15
بازدید2.4K
همه محوند، محو عزّت ما از گل اولیاست طینت ما کنج عُزلت برای ما گنج است وه چه سرمایهای است عُزلت ما گریه کردیم راهمان دادند بینتیجه نماند زحمت ما نگران نیستیم از مُردن مرگ ما هست استراحت ما ثروت ما محبّت زهراست نرسد ثروتی به ثروت ما نامههامان نخوانده امضا شد باز راضی نشد به خجلت ما هر کسی پنج روز نوبت اوست با بزرگان گذشت نوبت ما همه جا رفت و از تو صحبت کرد هر که بنشست پای صحبت ما تا که در خدمت شما هستیم دیگران میکنند خدمت ما خواستند از دیار تو برویم نه، اجازه نداد غیرت ما ما اُوِیسیم و آمدیم، ولی دیدن تو نبود قسمت ما آس و پاست شدیم و با این حال دِرهمی کم نشد ز قیمت ما شبی از خاک ما گذر کردی مُرده را زنده کرد تربت ما حاجت دل شکستهها گریه است جان زینب برس به حاجت ما روضه داریم روضهی زینب یک سری هم بیا به هیئت ما کربلا، شام، هر کجا رفتی یک سلامی بده به نیّت ما