نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همهجا آتیش بود من بودمو یهنامرد، مگه رحم حالیش بود وسط صحرا بود صحرا نگم بابایی، آخر دنیا بود زبونم بند اومد، لکنت گرفتم تا یهکم راه میرم با سر میوفتم نیای پیشم بابا از دست میرم نگی نگفتم پرم آتیش گرفت بابا معجرم آتیش گرفت بابا سرم آتیش گرفت بابا ای بابا ای بابا، حسین، حسین، حسین ... دلشون از سنگ بود چشمام درست نمیدید، همهجا بیرنگ بود همهجا شد تاریک گفتم بابامو میخوام، زجر اومد نزدیک یهجوری زد منو چشمام ورم کرد کشید موهامو، شد کُلِّ سرم درد همه نالهم شده این جلمه حالا بابایی برگرد دلم آتیش گرفت بابا قبلم آتیش گرفت بابا کلِّ حرم آتیش گرفت بابا ای بابا پرم آتیش گرفت بابا معجرم آتیش گرفت بابا سرم آتیش گرفت بابا ای بابا ای بابا، حسین، حسین، حسین ... دخترت بیتاب شد عمه میون بازار از خجالت آب شد خسته از این شهرم دور و برم پُرِ چشمای نامحرم بابا یادم نمیره خیزرونو ببین حالا شده قَدَّم کمونو نگاه پشت سرم بابا خوبم این رَدِّ خونو سرت آتیش گرفت بابا دخترت آتیش گرفت بابا بال و پرت آتیش گرفت بابا ای بابا پرم آتیش گرفت بابا معجرم آتیش گرفت بابا سرم آتیش گرفت بابا ای بابا ای بابا، حسین، حسین، حسین ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد