همراه خود نیاور ای شاه زیورآلات
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن23
بازدید1.3K
همراه خود نیاور ای شاه زیور آلات اینها به خانواده دادند قول سوغات شب تا سحر نشستم زانو بغل گرفتم ای وای از این خیالات، ای وای از این خیالات کوفه میا حسین جان، کوفه وفا ندارد میسوخت نامهی من، از سوز این عبارات هجده هزار نامه، هجدههزار نیزه تفریح پشت تفریح، افراط پشت افراط نا مسلمین کوفه، با مسلمت چه کردند خوب است تازه اینجا، وای از بلاد شامات ای وای از زنی که در ازدحام باشد من رد شدم خلاصه از کوچه با مکافات حسین با عفت رباب و حجب و حیای زینب دارند کوچهها و بازارها منافات با دست بسته وقتی افتادم از بلندی گفتم عزیز زهرا قربان قد و بالات بر عکس از قناره، عکس مرا کشیدند باشد قرار بعدی دروازه.ی همین شهر آنجا که رأس ما با هم میکند ملاقات