همان وقتی که خنجر از تن خورشید
حنیف طاهریپسندیدن10
بازدید4.3K
همان وقتی که خنجر، از تن خورشید سرمیخواست امامت از دل آتش، چنان ققنوس بر میخواست علی باشی و در میدان نجنگی، داغ از این بدتر خدا او را به بزم عشق بازی شعله ور میخواست علی در خون خود پرپر، علی با تیر در حنجر علی از شعله سوزانتر، علی بودن هنر میخواست نباید شعلهی این ماجرا یک لحظه بنشیند عبایش سوخت در آتش، که آتش بال و پر میخواست خورشید وار از افق نور میدمید صبح سپید شام ستم را سیاه کرد از جنس فاطمهست بیابان کوفه را بر روی بالهای ملک طی راه کرد آن شب اگر نبود امامت تمام بود خود را پناه حجت بی سر پناه کرد به واللَه قسم که کرببلا مات زینب است وقتی که رفت معجر زینب کبود بود وقتی رسید گیسویش اما سپید بود وقتی که رفت بار مصیبت به شانه داشت وقتی رسید مثل همیشه رشید بود جای تمام اهل حرم تازیانه خورد طوری که زنده ماندن زینب بعید بود تاریخ شاهد است همان خطبههای او تنها دلیل مرگ زِمام یزید بود این بیعقیدگی است بگویند وفات کرد ام المصائب است و یقینا شهید بود هر کس شهید شد ز کرامات زینب است نباید شعلهی این ماجرا یک لحظه بنشیند عبایش سوخت در آتش که آتش بال و پر میخواست به پای این کبوتر نامهای از جنس زنجیر است که فریاد بلند تشنگان پیغامبر میخواست مصیبت تازه بعد از کربلا آغاز شد یعنی به غیر از خون تن دشمن از اوخون جگر میخواست **** آنچه زخم زبان کُند با مرد زخم شمشیر جان ستان نکند خرابه، خیزران، خنیاگریها، خارجی خواندن نمک از زخمهایش زخمهای تازهتر میخواست امامت را زنی با جان و دل میبرد آهسته که زینب بود اگر او زیر دست و پا سپر میخواست پدر لب تشنه جان داد و گذشت اما تمام عمر صدای شرشر باران چه از جان پسر میخواست **** پیش چشمم تو را سر بریدند دستهایم ولی بیرمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری قل اعوذ برب الفلق گفتی آیا کسی یار من نیست قفل بر دست و دندان من بود لحظهای تب امانم نمیداد بی تو آن خیمه زندان من بود کاش میشد که من هم بیایم در سپاهت علمدار باشم کاش تقدیرم از من نمیخواست تا که در خیمه بیمار باشم ماندم و در غروبی نفسگیر روی آن نیزه دیدم سرت را ماندم و از زمین جمع کردم تکههای تَن اکبرت را ماندم و تا ابد دادم از کف طاقت و تاب بعد از اباالفضل ماندم و ماند کابوس یک عمر خوردن آب بعد از ابالفضل ماندم و بغض سنگین زینب بابا جان ای کاش میدیدی چگونه میدود عمه شاید ستون خیمهها بر پا نگه دارد ای کاش شب میشد تمام دشت میخوابید تا عمهام خود را به دست گریه بسپارد راه عبور معبر یغما گران شده از گوشه و کنار عَلَیکُنَ بِالفِرار هر چند مشکل است و همه بانوان ما هستند با وقار عَلَیکُنَ بِالفِرار حسین...