هل من معین نگو رسیدم
حاج علی کرمیپسندیدن19
بازدید900+
هَل مِن معین نگو رسیدم نگاهی کن به روبهرو رسیدم چاره نداره نیزه اما تحمل کن یه کم عمو، رسیدم نیزهها بود که بالا میرفت سینهای بود که جا وا میکرد کاش با نیزه زدن حل میشد نیزه را در بدنش تا میکرد هَل مِن معین نگو رسیدم نگاهی کن به روبهرو رسیدم چاره نداره نیزه اما تحمل کن یه کم عمو رسیدم سنان رسید و سِنان را فرو به پهلو کرد دگر مپرس چه شد یاد مادرش آنجا هر ثانیهش درده تو گودال تا وقتی شمر نامرده تو گودال هنوز که عبدالله نبرده بگو کی پشت و روت کرده تو گودال (من اومدم نگن سپر نداری تو کسی یه وقت نگه پسر نداری تو) ۲ پاشو بریم عمه داره دِق میکنه از حال خواهرت خبر نداری تو (خواهرت رو تل مبهوت دیدنه تو نیزه میخوری، اون لطمه میزنه)۲ من خودم دیدم زخمات و میشمرد دید با چه وضعی شمر، پیراهنت رو برد عمو، عمو حسین ... در طول مسیر ای عمو، غوغا بود انگار سر کشتن تو دعوا بود یک لحظه نگاه من به پشتم افتاد ای وای که عمه زینبم تنها بود من در حرمت اشارهها را دیدم مرگ همهی ستارهها را دیدم از تَل که به گودال سرازیر شدم وا کردن گوشوارهها را دیدم برای بردن یک گوشوارهی ناچیز حرامیان به خدا گوش پاره میکردند عمو، عمو حسین ... (تا کِی باید عطشان بمونی تُو این بیابونِ سوزان بمونی پیراهنت رو پس میگیرم نمیذارم عمو عریان بمونی) ۲ جای سپر، بازو آوردم ببین جای زره، پهلو آوردم شاید رها کنند موهات و برای پنجهها گیسو آوردن (پنجهها رو از بِین موت درمیآرم تیرهاشون و از پشت و روت درمیآرم) ۲ اگه سنان بذاره با دقت عمو نیزه رو از توی گلوت درمیآرم (یکی سنان و از تنش جدا کنه نمیتونه حسین من دعا کنه) ۲ تیری که توی حلقشه نمیذاره که خوب حروف حلقی و اَدا کنه دست و پا نزن، میخنده حرمله.. سنان و شمر به هم با اشاره میگفتند مگر که نیزه نخورده؟ چرا نمیافتد؟ ز دور حرمله میگفت گودیِ حنجر حسین نهر نگردد ز پا نمیافتد دست و پا نزن، میخنده حرمله معلوم نشد عمو آخر کی قاتله