هفت پشتم به سر سفرهی آلحسن است
سعید کرمعلیپسندیدن5
بازدید1.7K
هفت پشتم به سر سفرهی آلحسن است که جهان ریزهخوره جاه و جلال حسن است ما که یک عمر فقط نان حلالش خوردیم خون ما پس همهی عمر، حلال حسن است در دل فاطمه هر لحظه مقرب باشد هر که در سینه او نقش جمال حسن است سر ما پیش خداوند شرافت دارد که سر ما همه بر خاک خیال حسن است سائقه بود جمل تا به خود آمد افتاد بعد از آن کار همه شرح خسال حسن است سال در سال حسن خرج عزا میبخشد اول ماه محرم سر سال حسن است لحظه آخر خود روضه عاشورا خواند گریه میکرد که این گریه مجال حسن است با پسرهای خودش کربوبلا آمده بود همه گفتند که در دشت جلال حسن است شش پسر را همگی پیشکش زینب داد پس حِلال سر این ماه حِلال حسن است او غریب است، غریب است گریهای هست اگر گریه به حال حسن است *** در یازده بهارم تنها حسین گفتم یاد حسن که کردم یک یا حسین گفتم عمه نوازشم کرد زیرا حسین گفتم به تو عمو نگفتم بابا حسین گفتم! باید همه بدانند در زیر دین هستم عبداللهم ولی من عبدالحسین هستم مانند قاسم عزمِ کشته شدن که دارم در رگرگ وجودم خون حسن که دارم گیرم زره ندارم یک پیرهن که دارم جای کلاهخودم عمامه من که دارم بگذار من بیایم تا راه حل بسازم مثل حسن بجنگم صدها جمل بسازم بی اکبر و ابالفضل دور تو بود خلوت گفتی بمان به خیمه گفتم عمو اطاعت عمه مراقبم بود با صد هزار زحمت تنها زدی به میدان آخر چقدر غربت آمدهام یک ثانیه زنده بمانی بیشتر عمه رویت را ببیند دفعهای دیگر عمو گیسویی که عمهام دیروز میزد شانهاش افتاده است دست شمر خیره سر چه خبره جنجاله، بدن بیرمق تو وسط گوداله زیر دست و پا تن زخمی تو پا ماله نیزه بالا میره جلو چشم خواهرت تو پیکرت جا میره ضربهها بد جوری راه نفسو میگیره همه با وضو قتلگاه اومدن نکشته تو رو فکر پیراهنت سپر میشم اما توانم کمه نفس تازه کن تا منو میزنن حسین... برید کنار میخواد یکم نفس بگیره برا چی رو پیکرش این همه تیره عمو ببین بیادبا، میبرن از تنت عبا هر ثانیه یه نیزهدار میاد و میره بین نیزه خوردنت جور مرا هم میکشی ** عمو جونم توی گودال دیدم افتادی جون دادم میون این همه نیزه منم رو سینهت افتادم سپر میشم برای جسمت جدا شد از تنم دستم حلالم کن اگر راه نفسهای تو را بستم چه گودالی، چه جنجالی، چرا عمامهتو بردن به جسم تو، به کام تو، سر سرنیزهها خوردن خودت که داری جون میدی، برا چی خنجر آوردن چون تمام کودکی حالا در آغوش تو است نیست پایانی برای من از این بهتر عمو عمه بنگر روضه چه مبسوط شده خون من با پسر فاطمه... ** ز خون پر رنگ شد آیینه تو فرو شد نیزه در گنجینه تو الهی کور گردم تا نبینم زده قاتل لگد بر سینهی تو یکی نیزه فرو کرد یکی هم در کنارت هایوهوی کرد غرورم زیر پا افتاد وقتی تو را با پای نحسش زیر و رو کرد حسین...