هستی پناه و من هستم پناهنده
ابوذر روحیپسندیدن6
بازدید400+
هستی پناه و من هستم پناهنده زیباترین مخلوق، صالحترین بنده هر بار گرفتم با دستام ضریحت رو دیدم که دستام تو دست خداونده ای صاحب من و راهبِ دل ارامنه اباالفضل در دار دو جهان نوکریِ تو برا منه اباالفضله یا ابوفاضل، زیبا ابوفاضل پشت من گرمه به کوه، با ابوفاضل یار ابوفاضل، دلدار ابوفاضل نه دیگه نمیشه تکرار ابوفاضل شغلم شریفه چون شغلم غلامیشه عشقو رصد کردم دیدم حوالیشه من یادمه حرفاش، بابام همهش میگفت: سلطان اباالفضله، نون تو گداییشه ای دلبر من و دلبر دل عراقیا اباالفضل قربون قدّ رعنای تو بشم ای ساقیا اباالفضل عشق ابوفاضل، با عشق ابوفاضل میرسونه منو تا عشق ابوفاضل یار ابوفاضل، دلدار ابوفاضل نه دیگه نمیشه تکرار ابوفاضل گیسو کمند، اَبرو کشیده رو دست تو عالم ندیده صحنت شفاخونهست اباالفضل اسمت امیدِ ناامیده اگه ناامیدی بگو یا اباالفضل به بنبست رسیدی بگو یا اباالفضل همینکه بریدی بگو یا اباالفضل شاه اباالفضله، دلخواه اباالفضله تو دل تاریکی ماه اباالفضله تاب اباالفضله، مهتاب اباالفضله کاشفُالکَربِ ارباب اباالفضله (یا اباالفضل یا سیّدی)۲