هزار و نهصد و پنجاه زخم روی تنش
حسین سیب سرخیپسندیدن12
بازدید2.3K
هزار و نهصد و پنجاه زخم روی تنش چقدر نیزه شکسته نشسته بر بدنش به طعنه گفت سنان در کنار پیکر او شفا گرفته مگر میبرید پیراهنش نیاز نیست بگوییم دیگر از غسلش نیاز نیست بگوییم دیگر از کفنش حسین جان هنوز نغمهی هل من معین او به گوش عاشق دلدار نمیرسد سخنش مادرش آمده گودال و چرخاند بدنش استخوانهای گلویت ز قفا ریخت بهم حسین غروب نیز چه بر عاشقان دمیده هلال را به وقت ظهر به نیزه که دیده به نیزه دار بگو چند گام بیشتر آید که چند گام بوسه بگیرم از آن گلو حسین حسین