هر چه سروده محتشمِ زینب و حسین
حاج منصور ارضیپسندیدن10
بازدید2.2K
هرچه سروده محتشمِ زینب و حسین دریافت کرده از قلمِ زینب و حسین باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است در زیرِ سایهیِ عَلَمِ زینب و حسین سرهایِ قُدسیان همه بر زانویِ غم است هر شب به یاد قَدِ خَمِ زینب و حسین جن و مَلَک برای آدمیان نوحه میکنند در روضههایِ دَمبهدَمِ زینب و حسین دیدند هردو، داغ دو فرزند را ولی لغزش نبود در قدمِ زینب و حسین ذرات، کائنات، محالات، ممکنات بستند چشم بر کَرَمِ زینب و حسین حتیٰ نوشتهاند ز اَمرِ ظهور هم وا میکند گره، قَسَمِ زینب و حسین حسرت همیشه میخورم ای کاش میشدم من هم مدافعِ حرمِ زینب و حسین سوگند میخورم که شهید است، زنده است هرکس که جان دهد ز غم زینب و حسین زهرا، نبی، علی، حسن، آنجا نبودهاند خوردند سنگ جایِ همه، زینب و حسین ***** بر امیر غریب این لشگر سخت شد کار، بی علیاکبر قامتش را غمش مُوَرَب کرد روزگارِ حسین را شب کرد بر روی خاک بادیه، خسته اشک میریخت زار و پیوسته غیرت خواهرش به جوش آمد زینب از خیمه با خُروش آمد گفت باید که روبهراه شوی من نمُردم که بیپناه شوی صبر کن تا کفن به تن بکنم رزم و پیکار چون حسن بکنم اشک تو قاتلم شده، بس کن عقدهای بر دلم شده، بس کن نذر عشق است، نذر خواهر تو پسرانم فدای اکبر تو از دلیری این دو رزمنده دشمنت میشود سرافکنده روی اشکت عجیب حساساند این دو شاگردهای عباساند اشک از دیده، شاه افشاند و اذن میدان نداد بر آن دو قسمش داد زینب کبریٰ به علی و به عصمت زهرا گریه میکرد گریه با اصرار تا که بُرد از دل حسین قرار عاقبت از حسین اجازه گرفت رفت در خیمه جان تازه گرفت تا نبیند حسین را محزون دیگر از خیمهاش نشد بیرون دل ز عون و محمدش کَنده که نباشد حسین شرمنده ناگهان هردو نعره سر دادند اهل کوفه به لرزه افتادند بچههای عقیله آمدند شیرهای قبیله آمدند لشگرِ در فرار بسیاراند نوههای علیِ کراراند رزم کردند و حیدری کردند کربلا را چه محشری کردند کار دشمن مصیبت و غم بود ضربههاشان مکمل هم بود زیر خورشید غرق تب گشتند خسته از جنگ و تشنهلب گشتند دور کردند این دو را آخر ریخت بر خاک بادهی کوثر خورد ناگَه در اوج غربتشان سنگ از هر طرف به صورتشان بعد باران سنگ و نیزه و تیر زخمشان میزدند با شمشیر نیزه خوردند و یاد مِسماراند بس که غیرت به فاطمه دارند عشق را بر جهان نشان دادند پای دایی حسین جان دادند خوب شد هردو روسپید شدند خوب شد هردوتا شهید شدند غرقِ در خون، غروب عاشورا خوب شد پر زدند سوی خدا چشمهاشان ندید آن شب را بین زنجیر دست زینب را ***** دو بچه شیر از اولادِ جعفر قربانیهایِ دخترِ حیدر این دو رزمنده، دل ز عالَم کَنده تا نشود مادر یک لحظه شرمنده یا ذَبیحَالله، (یا اباعبدالله)۳ ... ***** بر دوشِ اینها کرده حمایل شمشیری مادر با ابوفاضل آبرو دارن، چون حیدر تَبارَن جایِ زینب اینها راهیِ پیکارن یا ذَبیحَالله، (یا اباعبدالله)۳ ... ***** ز میدان آمد، تا حسین دلخون زینب نیامد از خیمه بیرون یعنی برادر گریه نکن دیگر این دو جوانِ من قربانیِ اکبر شِنیدَستَم سلیمانی ز یک مور قبولِ تحفه کرد، ای مرتضیٰ پور