نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

هر عاشقي ست در طلبت أيها الرّسول اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت أيها الرّسول عالم هنوز تشنه ي درک حضور توست أرض و سماست در طلبت أيها الرّسول روشن شده است تا به ابد عالم وجود از سجده ي نماز شبت أيها الرّسول تو مي روي و در دل هر کوچه جاري اَست عطر متانت و ادبت أيها الرّسول آمادهي سفر شدي و با وصيتت جانها اسير تاب و تبت أيها الرّسول گفتي رضاي فاطمه شرط رضاي توست خشم خداست در غضبت أيها الرّسول اما تو چشم بستي و يک شهر درد و داغ شد سهم ياسِ جان به لبت أيها الرّسول اجر رسالت تو ادا شد ولي چه زود بي تو نصيب فاطمه شد چهره اي کبود بابا که نیست هر چقدر میخواهی گریه کن اما کنار غربت بابا صبور کن این روز های غرق من یا صحبتی ز کوچه مکن یا صبور کن کار من از طبیب و مداوا گذشته است انگار رفتنی شدن زهرا صبور کن گاهی دلت بهانه ی مادر که میکند بر سر بگیر چادر من را صبور کن زینب جان امروز تازه اول راه است فردا که در کشیدم از اینجا صبور کن یک روز میروی به بیابان کربلا بر طلح بیقراری و صبور کن زینب جان خورشید خون گرفتهی من پیش چشم تو بر نیزه میرود اما صبور کن بر حنجر بریده بزن بوسه به جای من اما به خاطر دل زهرا صبور کن صبور باش صبور باش حسین
هنوز نظری ثبت نشده