هر دعای اهل دل باران فراز آخر است
علی اکبر حائریپسندیدن8
بازدید2.9K
هر دعای اهل دل، باران فراز آخر است (گریه کن، در گریهی عاشق صفایی دیگر است) ۲ عاشقان با اشک، تا معراج بالا میروند بهترین سرمایه انسان، همین چشمتر است (در جواب بیوفایی خلوتی با خود بساز) ۲ (دست کم تنها شدن از دل شکستن بهتر است) ۲ شد فراموش آنکه بیش از قدر خود آمد به چشم آنکه با گمنام بودن سر کند نامآور است گرچه چندی چهرهی خورشید را پوشاندهاند در پس این ابرهای تیره صبحی دیگر است ما پرده نشینان حرم را چه به بازار از دست ابالفضل برادر گله دارم **** تشنه جنگیدی، تشنه جون دادی سر پیری به چه روزی آخه افتادی اذیتت کردند، اهل آبادی سر پیری به چه روزی اخه افتادی وسط گودال، چه مناجاتی دست به دست میشد سرت شبیه خیرات ای عهده دار مردم بی دست و پا ، حسین ای با غریبههای جهان آشنا، حسین دارم واست یه نامه مینویسم یه نامهای که توش یه دنیا حرفه میخوام بگم فقط تویی رفیقم جوونیمم پات بزارم میصرفه فقط تو دستگاه تو اینطوریه تو روضههای تو کمم زیاده به خدا راست میگم همین که عمری توی دست وپاتم، از سرم زیاده به روم نیار نوکر خوبی نیستم خالیم از خوبی و پر نمیشم تو کوهی و مقابل تو کاهم یه سر سوزن مثل حر نمیشم (مثل همون پروانهها که تا صبح) ۲ دور سر خیمهها میچرخیدن چه طوری شد که سینه چاکت شدند از بین انگشتای تو چی دیدند قرآن بخون تا قاری کوفه رو بیای تو لشگر بِریرش کنیم از تو فقط بر میومد با نگات زهیر و عاقبت به خیرش کنی تو رفتی و آتیش گرفت خیمهها برای دخترات دل خدا سوخت بال و پر پروانههات گُر گرفت سجادت از تب توی خیمهها سوخت بر لبان حرمله دیدم تبسم آمده اولین بار است زینب بین مردم آمده حسین...