من هر باری رسیدم به ته خط یا علی موسی الرّضا
وحید شکریپسندیدن24
بازدید500+
من هر باری رسیدم به ته خط یا علی موسی الرّضا صدا کردم تو هم کردی اجابت یا علی موسی الرّضا مشهدت تنها امیده آدمای دل شکسته اس رو سرم دستی بکش که نوکرت از همه خستهاس من از دست زمونه پناه آوردم اینجا بغل کن نوکرت رو که آه آوردم اینجا تو رو جون جوادت بخر بارم همین جا منو هم مثل آقا نگه دارم همینجا رضاجانم رضا جان بیا و مثل آهو ضامنم باش یا علی موسی الرّضا بیا حاجت ناممکنم باش یا علی موسی الرّضا از تو آقا کم نمیشه زائرت باشم همیشه با یه لبخندت همه عمر خاطرم آسوده میشه شبیه شمعی ام که همیشه رو به بادِ ولی تنها امیدم همین باب الجوادِ خودت میبینی خوردم به این درهای بسته قسم میدم شما رو به پهلوی شکسته رضا جانم رضا جان برای جدّ من که بی کفن بود گریه کن یا بن شبیب برای نیزه ای که توو دهن بود گریه کن یا بن شبیب گریه کن با خنجر کند سمت حنجر رفته این شمر گریه کن با چکمه وقتی روی منبر رفته این شمر برای قتل صبرش به لشگر قول دادن میشد توو ده دقیقه سه ساعت طول دادن همونی که توو گودال به زینب حرف بد زد جلوی چشم زهرا به جد ما لگد زد حسین جانم حسین جان