نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

هرچه شد از تیر آن نامردِ تیرانداز شد قصهی آوارگیهای رباب آغاز شد روی دستان پر از حسِ تمنای پدر ناگهان طفلی زبانبسته گلویش باز شد روی دستم گل بیبرگ و بَرَم را کشتن رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتن حرمله خیر نبینی، گل من نورَس بود کشتنش تیر نمیخواست، نسیمی بس بود ***** امان از لحظهای که تیر خوردی چع تیری بدتر از شمشیر خوردی برای آخرین بار ز داغی سه شعبه شیر خوردی هراسونم، هراسونم، هراسون پریشونم، پریشونم، پریشون الهی سر ز نیزه درنیاری علی جونم علی جونم علی جون ***** چرا تو رفتهای من زنده هستم سراسر از غمت آکنده هستم برای مادری شش ماه کم بود نشد شیرت دهم شرمنده هستم
هنوز نظری ثبت نشده