هان ای قلم رخصت بگیر از او بگویم
حنیف طاهریپسندیدن23
بازدید5.4K
هان ای قلم! رخصت بگیر از او بگویم این شعر را با نیت بانو بگویم ای طبع! با این بیتها خود را رفو کن از آیهی تطهیر میگویی وضو کن با شوق میخواهم که شعری تر بگویم چون کودکان از حضرت مادر بگویم از فاطمه گفتن همان خیرالعمل بود میلاد او امروز نه، روز ازل بود نور است او، در لا زمان و لا مکان است هرجا که میبینیم هست و بینشان است بیفاطمه جبریل هم نازل نمیشد قرآن بدون کوثرش کامل نمیشد سر در نیاوردیم هرگز از مقامش میایستاد احمد برای احترامش انسیه الحوراء، مثالش برگ گل بود دستش کتاب بوسهی ختم الرسل بود تعریف ما از عشق در یک جمله این است زهرا فقط کفو امیرالمومنین است با بودن زهرا، علی غم داشت؟ هرگز! جز حضرت صدیقه محرم داشت؟ هرگز! تلفیق عقلانیت و احساس زهراست خیرالنسا تنها نه، خیر الناس زهراست در خانه ای کوچک هزاران راز دیدیم از وصلههای چادرش اعجاز دیدیدم اذن شفاعت روز محشر در کف اوست تقدیر عالم لا به لای مصحف اوست خیر کثیرش میرسد از آیههایش غرق دعایش خانهی همسایههایش ما که فقیریم و یتیمیم و اسیریم باید فقط از دست او روزی بگیریم باید برای بردن نامش وضو داشت دیده است نابینا حجابی را که او داشت با این همه، وقتش که شد آمد به میدان جان علی با جان خود آمد به میدان دست منافق را به دست خویش رو کرد با خطبهاش تزویر را بیآبرو کرد تاریخ را خواندی بگو با سست عهدان اتمام حجت کرد او با سست عهدان هر شب به همراه علی تنهای تنها میرفت او تا خانهی پیمان شکنها هر شب ولی خود را نشان دادند مردم در پاسخ او سر تکان دادند مردم در آتش عشق به مولا سوخت زهرا درس ولایت را به ما آموخت زهرا یک زن بزرگِ جمله مردان زمین است دنیا تماشا کن حقوق زن همین است زن را چنین چشم و چراغ خانه گفتند در شان او المراة ریحانه گفتند عفت پر پرواز او باشد، قفس نیست زن گوهر عشق است، ابزار هوس نیست زن نیست آنکه فطرتش تاراج رفته زن کیست؟ مرد از دامنش معراج جز راه دین رفتن برایش بینتیجه است دنبال الگویید آیا؟ زن خدیجه است آنکه خدا یک روز دنیا را به او داد دنیاش را بخشید، زهرا را به او داد آسیه هم زن بود اما با جهادش در کاخ فرعون ماند پای اعتقادش زن را ز مردان هم فراتر میشناسند عیسی بن مریم را به مادر میشناسند ایثار و جانبازی در ایمان سمیه است عمار سازی کار دامان سمیه است زن جلوهاش در بطن عاشوراست آری نور حسین از زینب کبراست آری او که جهان شد زیر و رو با انقلابش محدود بوده زینب آیا با حجابش؟ با صد بزک، ویرانه آبادی نباشد پشت ولنگاری که آزادی نباشد زینب به جای مردها هم امتحان داد آزاد بودن در اسیری را نشان داد حالا کمی در بیتهای آخرینم باید بگویم از زنان سرزمینم نام آور گمنام، نور در حجابند در اصل آنها صاحبان انقلابند آنها که فردای قیامت رو سپیدند جمعند گرد فاطمه، مادر شهیدند آن مادران که تا همیشه سرفرازند با خون فرزندانشان تاریخ سازند پهلوی زهرا، آخرین سوگندشان شد قربانی فرزند او، فرزندشان شد دنیا نمانده بی ولی الله مردم فرزند زهرا میرسد از راه مردم تقویم ما عطری دگر دارد بهارش زهراست بیش از هر کسی چشم انتظارش از غربتش یک روز بیرون خواهد آمد با لشکری از فاطمیون خواهد آمد از جمعه ای بترس که دنیا به کام ماست فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست از جمعه ای بترس كه پولاد میشويم از هُرم عشق مالك و مقداد میشویم