نیستی و بر لبم انگیزهی لبخند نیست
سیدمهدی میردامادپسندیدن3
بازدید1K
(نیستی و بر لبم انگیزهی لبخند نیست)۲ جز به دامان غمت، دستم به جایی بند نیست (طالعام با غم گره خورده، گره را باز کن)۲ حتم دارم که دلت راضی به این پیوند نیست روز مرگم باد روزی که بفهمم قلب تو ذرهای از این منِ پر مدعا خرسند نیست یا صاحب الزمان... (من به حق عمهات سوگند خوردم، پس بیا جانِ تو سوگند بالا تر از این سوگند نیست)۲ کاش حرفی از اسارت، قتل و غارت نبود کاش میگفتی مقاتل آنچه میگویند نیست