نیزه می رفت و بر می گشت
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن58
بازدید65.5K
نیزه میرفت و برمیگشت چشماش باز و بسته میشد هرکس توی مقتل اومد اونقدر میزد خسته میشد زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید کمتر اذیتش کنید پیراهنش رو نه میدونید کیه میخواید هتک حرمتش کنید ***** لبهاش مثل چوب خشکه،تشنهست دائم میره از حال خواهر روی تل ایستاده مادر میره توی گودال آتیش به ما نزن انقده پنجه روی خاک کربلا نزن رو سینه اومدن، زیر دست و پاهاشون انقدر دست و پا نزن دق میکنم حسین، دست و پا هم میزنی زهرا رو صدا نزن زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید کمتر اذیتش کنید آی نامسلمونا باید اول بکشید بعداً غارتش کنید حسین، حسین