نیزه میرفت و برمی گشت
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن10
بازدید2.7K
نیزه، میرفت و برمیگشت چشماش، باز و بسته میشد هر کس توی مقتل اومد انقدر میزد خسته میشد (زود راحتش کنید رو تَنًش پا نذارید، کمتر اذیتش کنید)۲ پیراهنش را نَه میدونید کیه میخواین هتک حرمتش کنید آی نا مسلمونا باید اول بکشید بعدا غارتش کنید