نیتم آب خیمه بردن بود
سعید خرازیپسندیدن3
بازدید2.2K
نیتم آب خیمه بردن بود که خودم از خجالت مُردم آبها همین که ریخت روی زمین پاک شرمندهی رباب شدم میان خیمهها غیر از من و سجاد، مردی نیست غریبم من، نمانده هیچکس، تنها تو را دارم ز یک سو، خیمه بی مَحرم، ز یک سو چشم نا محرم ز یک سو غارت معجر، ز کار افتاده افکارم حرم از یک طرف بی کَس، به یک سو، گلهی کرکس ز یک سو خواهرم تنها، تو وا کن مشکل از کارم به دامانم سرت را سعی کن ثابت نگه داری که من با احتیاط این تیر از چشمت