نگاهم کن دلم یک خلوت جانانه میخواهد
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن12
بازدید800+
نگاهم کن دلم یک خلوتِ جانانه میخواهد کبوتروار آمد روی گنبد، دانه میخواهد عطش دارم، تو در جریانی و دیریست میدانی دلم یک جرعه از دریای سقّاخانه میخواهد ضمانت کردی و از دستهای مهربانِ تو برای بستنِ پیمان، دلم پیمانه میخواهد فدای آن گلایلهای بالای ضریحت که ملائکپرور است و دورِ خود پروانه میخواهد گدا آداب درباری نمیداند، فقط از تو سلامی مهربان و کاملاً شاهانه میخواهد سر از دیوار گوهرشاد عمری برنمیدارم که غمهای وسیع و بیشمارم شانه میخواهد به گنبد عادتم دادی کنار صحنِ آزادی کبوتر بچهات را رد نکن که لانه میخواهد به دعوتنامه محتاجم، نگاهم خیره ماندهست و براتِ کربلا از دست صاحبخانه میخواهد ***** آقا جون سر از من و سَروری از تو آقا جون اشاره از تو و سر از من برای آقا شدن کی بهتر از تو برای فدا شدن کی بهتر از من یادمه بیصدا اشک میریخت و میخوند مادرم توی لالاییهاش همیشه که الهی فدای امام رضا شی که برات هیشکی امام رضا نمیشه حرفای نگفتمو اومدم اینجا بگم اومدم که دردمو به امام رضا بگم یا امام رضا مدد... **** یا امام رضا تمام سینهی ما شده مُلک تحت حاکمیت تو تو شناسنامهی ایرانی نوشته که تو سلطانی و ما رعیتِ تو این منم که مثل تو کسی نداره درِ خونهی تو مثل من زیاده میدونی یه دردایی تو زندگیمه که دواش رد شدن از بابُ الجواده جای دیگه سفرهی دلِ من پهن نمیشه واسه من حتی بهشت مثل این صحن نمیشه یا امام رضا مدد... ***** این بارگاه کیست که در آستانهاش جبریل شد کبوتر و خورشید دانهاش یا امام رضا مدد... ***** روی لوح دلم حق نوشته عشق تو بهترین سرنوشته بخدا اهل دل خوب میدونن حرمت قشنگتر از بهشته کفتر ایوون طلاتم یه عمریه که مبتلاتم مشتریِ درد و بلاتم