نگاهم کن دلم یک خلوت جانانه میخواهد
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن61
بازدید15.5K
نگاهم کن دلم یک خلوت جانانه میخواهد کبوتروار آمد روی گنبد، دانه میخواهد عطش دارم، تو در جریانی و دیریست میدانی دلم یک جرعه از دریای سقاخانه میخواهد ضمانت کردی و از دستهای مهربان تو برای بستن پیمان دلم پیمانه میخواهد فدای آن گلایلهای بالای ضریحت که ملائکپرور است و دور خود پروانه میخواهد گدا آداب درباری نمیداند فقط از تو سلامی مهربان و کاملاً شاهانه میخواهد سر از دیوار گوهرشاد عمری برنمیدارم که غمهای وسیع و بیشمارم شانه میخواهد به گنبد عادتم دادی کنار صحن آزادی کبوتر بچهات را رد نکن که لانه میخواهد به دعوتنامه محتاجم نگاهم خیره ماندهست و برات کربلا از دست صاحبخانه میخواهد