نکشیدی نفس و من نفسم بند آمد
حیدر خمسهپسندیدن9
بازدید1.9K
نکشیدی نفس و من نفسم بند آمد بی تو عمرم نفسم زود به سر میآید علیاکبرم، آه علیاکبرم به زمین ریختم از بس به زمین ریختهای چه کنم از لب مقراض خبر میآید وضع زخم سر تو دیدم و با خود گفتم این چنین زخم عمیقی ز تَبر میآید ***************** زینب بیا ببین ثمرم ریخته زمین بالا بلند اهل حرم ریخته زمین میخواستم بغل کنم او را ولی نشد از لای دستهام جگرم ریخته زمین دست خودم که نیست اگر داد میزنم در پیش چشم من پسرم ریخته زمین دیدی خدا دعای مرا مستجاب کرد صدها علی به دور و برم ریخته زمین