نيمه ی شب، باد خزون
حاج محمود کریمیپسندیدن8
بازدید2.1K
نيمه ی شب، باد خزون ميون خونه ی علي پيچيده سكوت شب، ناتمومه براي فاطمه ی قد خميده بيداره حيدر تا سحر با اضطراب و دلهره مسافرش شايد بخواد كه امشب از دنيا بره بالاخره ميياد اون شب كه فاطمه پيش خدا ميره شباي مدينه دلگيره علي ديگه داره ميميره *** شب تا سحر، ميگه علي فاطمه جان پاشو بازم دعاكن فاطمه جان، فاطمه جان چشاتو واكن و به من نگا كن نميتوني حتي ديگه بغل بگيري زينبو شبيه ديشب، باز بايد دووم بياري امشبو صدا كن علي رو وقتي كه ديگه سفر تو نزديكه تو ماه شباي من هستي خونه بدون تو تاريكه شباي مدينه دلگيره علي ديگه داره ميميره *** اذون صبح، تا ميرسه فاطمه دنبال صدا ميگرده ولي علي با چش خيس دوباره دنبال دوا ميگرده بهاي اين شبهاي سرد چشاي سرخ حيدره ولي دلش خون كه اين شايد نماز آخره چه نيمه شباي سنگيني طلوع سحرغمگيني رها نميكنه زهرا رو دردي كه نداره تسكيني شباي مدينه دلگيره علي ديگه داره ميميره