نوحه واحد عمه سَدّم شد که برگردم به سوی خیمهها
ابوالفضل بختیاریپسندیدن0
بازدید1.1K
عمه سَدّم شد که برگردم به سوی خیمهها لیکُ بیتاب تو گشتم ای غریب کربلا *** مجتبی بابای من عشقت به جان من گذاشت لقمۀ نان را به عشقت در دهان من گذاشت *** من نمیخواهم ببینم دست عمه بسته است آنقدر محنت کشیده بازوانش خسته است