نوبت رزم شیرمردان شد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید400+
نوبت رزم شیرمردان شد از سر خیمهها پناهی رفت رو به میدان جنگ با هیبت پسرِ شاه مثل شاهی رفت باد تابی به زلف او انداخت دست در گردن عمو انداخت بغضِ غم پنجه در گلو انداخت پیش چشمان ماه، ماهی رفت ای به قربانِ روی زیبایت اندکی صبر کن که بابایت خیره مانده به قد و بالایت پدرش تا کشید آهی، رفت أشبهُالناس به پَیَمبر گفت رو به دهها هزار لشکر گفت نعرهای زد "اناابنُحیدر" گفت رنگ از صورت سپاهی رفت دستپروردهی یلی هستم خسته و تشنهام ولی، هستم من علی وارث علی هستم هرکه از ترس سمت راهی رفت رقص شمشیرِ او، تماشایی ساخت از خون کُشته دریایی میرود مثل باد هرجایی گه یَمین و یَسار گاهی رفت با هر آنچه که میرسید زدند چون علی بود پس ندید زدند بر سرش ضربهای شدید زدند چشمهای علی سیاهی رفت آه از آنچه ضربه با وی کرد اسب را سمت خیمهها هِی کرد قسمتی از مسیر را طی کرد اسب در راه، اشتباهی رفت گلهی گرگها به دنبالش گفتنی نیست حال و احوالش غرق خون است یال و کوپالش یوسف اینبار در چه چاهی رفت قلم افتاد و طاقت از کف داد صحنهای پیش او مجسم شد زیر بار نوشتن این غم قامت استوار او خم شد نیزهداران چه زود میآیند عدهای با عمود میآیند تیغها هِی فرود میآیند نوبت سنگ و چوبها هم شد وای من وِلوله است دور و برش جنگ یا هَروله است دور و برش چِقَدَر حرمله است دور و برش غرق در تیر سِبط خاتم شد چهرهای چون رخش ملیح نبود یک نفر مثل او ذبیح نبود به عمویش حسن شبیه نبود بس که تیرش زدند کم کم شد کربلا دشتهای قمصر بود پُرِ گلبرگهای پَرپَر بود آسمان و زمین معطر بود إرباً إربا ذبیحِ اعظم شد تکوتنها دوید صحرا را پر کند تا که جایِ لیلا را با پسر کشته دید بابا را حفظ جانِ ولیّ مقدم شد ازدحام و صف است واویلا سوت و جیغ و کف است واویلا هلهله با دف است واویلا دشمنش شادمان از این غم شد