نمی گم چطور زدن
محسن عرب خالقیپسندیدن5
بازدید2.6K
نمیگم چطور زدن نمیگم چرا زدن شبیه مادر بزرگت تورو بیهوا زدن نمیگم سرت چی شد یا که حنجرت چی شد آرزوهای به دل موندهی مادرت چی شد آخ که چقدر نگرونه رباب رفتی رو نیزه بدون رباب ای امون از دلِ خونِ رباب رو دستم پیرهنته، قُنداقه کفنته رو نیزه سر تو و رو خاکا بدنته لالایی علی علی... جای خالیتو دارم به همه نشون میدم دستامو گهواره کردم و همش تکون میدم کوچهها شلوغه و مادرت در به دره الهی سرت عزیزم زیر دست و پا نره میبینی گریهی مادرتو تیر کجا و رگِ حنجر تو نیزه بزرگتره از سر تو میسوزه بال و پرم میسوزه بال و پرت تا حرف جایزه شد دعوا سد سر سرت لالایی علی علی... نمیگم با رفتنت من باید کجا برم کاش میشد منم کنارت روی نیزهها برم میبینی بدون تو شبا هق هق میکنم وقتی شیر دارمو نیستی بخدا دق میکنم ای گل من روی نیزه بخواب بسته شده سر تو با طناب ای امون از دل خون رباب همراه برادرت میشی هم قدعمو دندون شیریه یا سرنیزست توی گلوت وای رباب وای رباب...