نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نمی بردن اگه گوشواره هامو ... خودم می بخشیدم به بچه هاشون ... گذشت و گم شدم توی بیابون ... آخه از قافله جا مونده بودم ... یکی اومد برم گردوند بابا ... ولی کاشکی همون جا مونده بودم ... تا سرم می سوزه بابا ... حق داری بابا منو نشناسی ... اصلا خودت چی ، چشم من تاره ... بابایی بیا ، عمو عباس ... تو روی نیزه و من قد کمونم ... راستی بابایی از بالا ندیدی ... یکیشو از گوشم کشید ... یکیش گفت شد اون گوشواره که واسم خریدی ... معجرم سوخت و بال و پرم سوختو ... چادرم سوخت و گل سرم سوختو ... حرمله می زد تا کمرم سوختو ... ناسزا می گفت ، تا جگرم سوختو ... دست به موهام زد ... میای و می کنی نازم ... می سوزم ولی می سازم ... ***** خار مغیلان میده آزارم ... رفته زیر ناخون پاهام ... هی می خورم روی زمین بابا ... سویی نداره دیگه چشماما ... گرفت آتیش بهم ، چسبید لباسام ... یواشم راه میرم تنم می سوزه ... ولی شبا بدتر میشه واسم بابایی ... چرا نمی میرم تنم می سوزه ... دامنم سوخت و پیروهنم سوخته ... گوشه ی چشمام ، حرم سوخته ... توی این صحرا کل تنم سوخته ... می پرم از خاک چون بدنم سوخته ... میای و می کنی نازم ... می سوزم ولی می سازم ... ***** راستی عمو جون از روی نیزه چشماتو بستی ... چشماتو وا کن ، یادت میاد تو بغلت بودم ... حالا لباسامو تماشا کن ... عمو بدم میاد از زجر و خولی ... حرمله سمت من چشم غره میره ... ادامو درمیاره وقتی مسته ... با سنگ به سمت من نشونه میره ... ای بی سر ، مثل بابا جونم ... روی تو زخمه ، چشم تو زخمه ... ابروی تو زخمه ... عموی خوبم گیسوی تو زخمه ... منو می بینی ، پهلوی من زخمه ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد