نفس نفس کربلا
حسن عطاییپسندیدن44
بازدید2.1K
نفس نفس کربلا ادامهی روضهی فاطمیهت کربلا میسوزه قلبم حسین غروب جمعهست ولی یاد دوشنبهم حسین یا صاحب الکبد الحرار قتلگاه شده مثل در و دیوار از کندی خنجر بخونم یا که تیزی مسمار دورم نمانده جز پسرت محرمی دگر باید روم به مجلس می تا کمی دگر آه از غمی که تازه شود با غمی دگر (قُتِل الحسین فی یوم السقیفه) مصیبت و گریهها از آتیش پشت در آتیش گرفت خیمهها حرملهها یکسره منو زدند چادرم خاکیتر از مادره یا صاحب الکبد الحرار شد روضهی کوچه کربلا تکرار فاطمه یه سیلی خورد ولی زینب سیلی خورد صد بار مثل کبوتری همه بال و پرم شکست با ضربهی غلاف نبودی سرم شکست گوشوارههای مادر من باز هم شکست دل مدینه شکست وقتی که تو کربلا دوباره سینه شکست دیدم میبره سرو با پیرهنت پاک میکرد خون روی حنجرو یا صاحب الکبد الحرار ای وای من از اسارت و آزار بی تو میون برده فروشایی وسط بازار وای از تنور خولی و وای از سرت حسین در دست ساربانیه انگشترت حسین سیلی بی هوا زده بر دخترت حسین اسمش گریه داره اسمش رو میشنوم قلبم بیقراره گریهم میگیره تا میگن سر نداره ****** مسلمونم نبودی حق نداشتند که عریانت کنند مسلمونم نبودی حق نداشتند پریشانت کنند مسلمونم نبودی حق نداشتند بهت بیراه بگن ****** مادرم با هیچ کسی دعوا نداشت بار شیشه داشت، بار شیشه داشت زیر در بود پاشو روی در گذاشت بار شیشه داشت، بار شیشه داشت زن پا به ماه کتک زدن نداشت خیلی کینه داشت داغ محسنو روی دلش گذاشت (وای ننهم ای،ای وای ننهم ای)