نفس نفس بریده بودم دیدم
ابوذر روحیپسندیدن4
بازدید100+
نفس نفس بریده بودم، دیدم مدینه رو ندیده بودم، دیدم یه لحظه یادِ فاطمه افتادم چیزایی که شنیده بودم، دیدم طوعه رو از پشتِ در به خونه برگردوندم تو کوچه گیر افتادم، روضهی زهرا خوندم لشکریانِ خیرهسر، چهل نفر به یک نفر فاطمه مونده پشتِ در، چهل نفر به یک نفر ****** الهی غم نبینی که غم دیدم خندهی مردمو به گریهام دیدم به جای قُنفُذ و مُغیره اینجا حرمله و خولی رو باهم دیدم شلوغه دورِ شمر و منم که تنها موندم برام که گودال کَندن، روضهی گودال خوندم لشکریانِ بیوفا، نمیبُرن سر از قفا عقیله میزند به سر، چند نفر به یک نفر (وای حسین...)